تبليغاتX
گل آفتابگردون

گل آفتابگردون

 

کسی کمک بکند باید این قالی را بتکانم، پرده را باید آب بکشم، لبخند عکسهای توی قاب را هم باید آب بدهم که یک وقت توی این گرما خشک نشوند. کسی دستی بکشد بر آینه؛ مدتهاست که خودم را خوب تویش ندیده­ام بس که غبار گرفته رویش را... دختر توی آینه چشمهایش برق می­زند و مدام می­خندد، هیچ چیزش شبیه من نیست با گودی پای چشمهایم و قرصهایی که این روزها بیشتر شده است... کسی دستی بکشد بر آینه من دارد قیافه خودم را یادم میرود...

 

                                     

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 10:38 توسط آفتابگردون |


 

              

 

پ.ن.۱. و سهم ما از روز زن شد یه استخر رایگان + یه شکلات + چند تا اس ام اس.

پ.ن.۲. همین دیگه.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 14:27 توسط آفتابگردون |


 

 

مي­بيني! فاصله­هامون رو مي­بيني؟ نمي­خوام بگم تو داري دور مي­شي، نه، ديگه نه من صداي تو رو مي­شنوم و نه تو صداي من رو! گوش مي­كني؟ گوش مي­كني كه چطور حرفهام دچار روزمرگي مي­شن؟ نگاهت به من هست كه چطور دستهام اسير تكرار مي­شن، دستهايي كه جز از مسير دستهاي تو گرمي رو دنبال نمي­كردن، ببين چطور اسير شدن! دلم عجيب تير مي­كشه، دلم مي­لرزه، انگار كه زير برفهاي زمستونهاي قبل يخ زده باشه، انگار كه دور مونده باشه از عبور اين فصل دخترانه... بهار!

چقدر عجيب مي­گذره تكرار بي­هدف روزها در حاليكه هر روز من رو يك پله از تو دور مي­كنه، انگار كه تو از پله­ها بالا بري و من پايين، انگار كه من همه چيز رو باخته باشم، انگار كه من جاي تو رو داده باشم به چيزهايي كه نيست، يك مشت ستاره اكليلي... امان از جمله هاي بدون آغاز و پايانم... مي­بيني؟

حواست به من هست يا چشمهات رو خواب برده؟ مثل همه چشمهايي كه بسته شدن، مثل همه چشمهايي كه اسير درخشش رنگها شدن! بيداري؟ با من ازفردا نگو! فردايي نيست! وقتي جريان بازدم­هاي تو روزنه­هاي نحيف قلبم رو بيدار نمي­كنه! با من از هيچ چيز نگو! من از واژه­ها بيزار شدم! خشت خشت واژه­هايي كه عاقبت بين احساس من و تو ديوار ساختن، واژه­هايي كه انقدر باهاشون بازي كرديم تا عاقبت دستهاي جوهري من حريف اونها نشد! چقدر بي­رحم!

با من از هيچ چيز نگو وقتي اين فاصله با هيچ حضوري پر نمي­شه و من تنها، بدون تو، قادر نيستم اون رو رنگ كنم، با قلموهاي تكيده و رنگهايي كه ديگه نفس نمي­كشن! من بدون تو همه چيز رو باختم، احساسهايي كه عشق تو توي دستهام مي­دميد... مي­بيني جمله­هام رو چقدر بي­روح كنار هم مي­چينم! صداي نفسهاي تو بينشون پيدا نيست!

با من از هيچ چي نگو... از توالي دم­ و بازدم­ها، روزمره­ترين صداي زنده بودن... من از واژه­ها بيزار شدم.

 

                

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 10:54 توسط آفتابگردون |


 

 

1. با يه شكلات شروع شد. من يه شكلات گذاشتم تو دستش، اونم يه شكلات گذاشت تو دست من. من بچه بودم، اونم بچه بود. سرمو بالا كردم، سرشو بالا كرد. ديد كه منو مي­شناسه. خنديدم. گفت دوستيم؟ گفتم دوست دوست. گفت تا كجا؟ گفتم دوستي كه تا نداره! گفت تا مرگ؟ خنديدم و گفتم من كه گفتم تا نداره. گفت باشه تا پس از مرگ؟ گفتم نه.. نه.. نه گفتم تا نداره! گفت قبول، تا اونجايي كه همه دوباره زنده مي­شن، زندگي پس از مرگ؟ بازم با هم دوستيم تا بهشت، تا جهنم، تا هر جا كه باشه من و تو با هم دوستيم؟ خنديدم و گفتم تو براش تا هر جا كه دلت مي­خواد يه تا بذار. اصلا يه تا بكش از سر اين دنيا تا اون دنيا؛ اما من براش اصلا تا نمي­ذارم. نگام كرد، نگاش كردم، باور نمي­كرد. مي­دونستم اون مي­خواد حتما دوستي ما تا داشته باشه! دوستي بدون تا رو نمي­فهميد!

 

2. گفت بيا برا دوستيمون يه نشونه بذاريم. گفتم باشه تو بذار. گفت شكلات! هربار كه همديگه رو مي­بينيم يه شكلات مال تو، يكي مال من، باشه؟ گفتم باشه. هر بار يه شكلات مي­ذاشتم تو دستش، اونم يه شكلات تو دست من مي­ذاشت. من تندي شكلاتمو باز مي­كردم، مي­ذاشتم تو دهنم. مي­گفت شكمو، تو دوست شكموي مني! شكلاتش رو مي­ذاشت تو يه صندوقچه كوچولوي قشنگ. مي­گفتم بخورش. مي­گفت تموم مي­شه، مي­خوام نگه شون دارم تا موقعي كه دوست هستيم. من شكلاتامو مي­ذاشتم تو دهنم و مي­گفتم نه.. نه.. نه.. دوستي تا نداره!

 

3. يك سال، دو سال، سه سال، چهار سال، هفت سال، 10 سال، 20سال. اون بزرگ شده، منم بزرگ شدم. من همه شكلاتامو خوردم. اون همه شكلاتاشو نگه داشته. اون امشب اومده خداحافظي كنه، مي­خواد بره، مي­گه زود برمي­گردم... من كه مي­دونم مي­ره و برنمي­گرده، يادش رفت شكلات به من بده. من كه يادم نرفته. يه شكلات گذاشتم كف دستش گفتم اين برا خوردنه. يه شكلاتم گذاشتم كف اون دستش، اينم آخرين شكلات براي صندوق كوچيكت. يادش رفته بود كه صندوقي برا شكلاتاش داشت. هر دو تا رو خورد. خنديدم. مي­دونستم دوستي من تا نداره! مي­دونستم دوستي اون تا داره! مثل هميشه! خوب شد همه شكلاتامو خوردم، اما اون هيچ كدومشو نخورده. حالا با يه صندوق پر از شكلات نخورده چيكار مي­كنه؟

 

                         

 

 

پ. ن. ياد ظرف شكلات خودم افتادم. فراموشش كرده بودم. از تو كمد بيرون آوردمش، كمي گردوخاك گرفته بود. شكلاتاشو خالي كردم روي ميز. رنگ به رنگ. نگاه كردم، انگار كه يه دفتر خاطرات باشه! ردپاي خيلي­ها بينشون بود. با خودم گفتم خوردن شكلاتها عاقلانه است؟ نه، بعضي­هاشون قابل خوردن نبودن چون مال۶-۵ سال پيش بودن. گفتم مي­شه دورشون ريخت؟ اونم نمي­شد، كسايي بودن كه ازشون همين يه شكلات مونده بود پيش من... شكلاتارو جمع كردم توي ظرفشون، آبنبات امروزم بهشون اضافه كردم!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 12:55 توسط آفتابگردون |


 

 

 

Sevgilim

Hər sabah üzüllə başlar

Hər gecə müzlümsün üşüyörüm

Nə zaman bitər bü hasrat

Nə zaman bitər bü özləm ən artik

 

Şüvən sön mektübün alindәn

Göz yaşlarin davar üzərindәn

Yazarkən aģlamişsin sevgilim

Dayanmaz bina ürəyim

Aklimda sön vəda günü

Dürüşün bana bakişlarin

Gözlərindən düdaklarindan

Üperim seni üperim

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 23:48 توسط آفتابگردون


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

حالا که دارم از چکه های کوچیک اشک واسه کلمه های آشفته’ ذهنم یه چیزی شبیه قایق میسازم اینجا شبه نه اینکه فکر کنی حالا شبه.. نه عزیزم همیشه شبه تا تو یه روزی از یه راه دور با یه فانوس نقره ای بیای و یه ریزه نور بپاشی رو غریبی این دشت.


صفحه نخست
پست الکترونیک


بهترین های من

ترانه های دلتنگی یک قطره باران !
فانوسبان
بهار عشق
سایت اختصاصی سامی یوسف
آرشیو پیوندهای روزانه


دفتر خاطره ها

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385



دوستای خوب من

غربت شب
حدیث آرزومندی(سما)
دختر اهوازي(سحر)
کوچه ی ترانه(نازنين)
دختر ي با كو له با ر ي ا ز ا ميد
با من بيا(سميرا)
شادمهر
:بیا2صفا:
تو را من چشم در راهم
شب تنهایی(الماس)
مسافر کوير
همه چیز تنها یک چیز است(الميرا)
افسونگر
سياوش
سرزمين شادی
عاشقانه ها(مهران)
mahshar ..haker(شهرام)
دلباخته
آبي دريا
شبهای تنهایی سارا
دنیای ماوی
نسیم تنهایی(خراباتي)
عشق را باور کنیم
قاصدک من
تيام
نفس عمیق(بانوي ارديبهشت)
عشق نوشیدن یه چای داغ!
شروين
دل نوشته هاي مهران
باران بهاري
سه تا سیب مهربون
بلور روياها (دنيا)
قاب رويا
بي دل
مسعود
پري ناز كوچولو
سخن عشق (داداش علي )
بانوي بيدل (نگين)
يلداي عشق
تو يعني نم نم بارون ..(ي ك ت ا )
شب هاي سرد و ساكت (امين)
نسيمي از دريا
شمیم(گل آفتابگردان)
آهوي وحشي(نرجس)
بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو يادم مي ياره (زهرا)
چتر پاره
غربت گلها(گل مريم)
بوداي تو(عسل تلخ)
در زندگی زخم هایی هست...
کامران نجف زاده
عاشق پائیز(وحیده)
شب برفی
کارت پستال درخواستی
همین نزدیکی
فریاد عشق(نازنین)
کاش بارانی ببارد
ساغر تمنا
عشق پنهان
اخراجی ها
تنهاترین تنها(فاطمه)
ای ستاره باورت نمی شود!!
من خورشیدم...(سایلاو)
خاطرات باراني(نسرين)
بیایید عشق را معنا دهیم(آزيتا)
وبلاگ رسمی مجید اخشابی
واژه فروش(علي)
ماندانا
سکوت سرد آراز
از هر دری (مروارید)
خاکپاریز(داود)
شهزاده ی فانوس های روشن(نرگس)
گل گلدون من
خورشيدخانم و آفتابگردون
زنده رود(نوشین)
باران(سهيلا)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


,